بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

دروغ نگو!

پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۴۱ ب.ظ

سلام

دیروز به پیشنهاد دوستم، رفتم دفتر استادش که ازم یه تست دروغ‌سنجی بگیرن. (از این حالتاس که برای پروژه دیتا می‌خوان.) نشستم و دو تا از این بیل‌بیلک‌ها (الکترودن، چین؟!) وصل کردن به انگشتم و خیره شدم به یه دوربین حرارتی. یه سری سوال ازم پرسید که قرار شد راستش رو بگم. اولش فقط چند تا سوال بله/خیر بود. بعدش گفت چند ثانیه از یه دوستی کسی تعریف کن. اینم آسون بود. آخر سر گفت حالا چند ثانیه به دروغ از یکی تعریف کن. یعنی خلاف اون ویژگی‌های منفی که به خاطرش از طرف بدت میاد رو بگو!

این یکی دیگه سخت شد! فکر کردم از کی بدم میاد! بلافاصله دو تا از دوستام اومدن تو ذهنم که گاهی ازشون دلخور شده‌م. شروع کردم درباره‌ی یکی‌شون اون حرفای برعکس رو زدم. و آخرش مجبور شدم کمی هم اغراق کنم! این آخرین بخش تست بود. بعدش به پیشنهاد خود استاد، یه عکس آتلیه‌ای هم با اون دوربین حرارتی ازم گرفتن. :)) (که هنوز نفرستاده برام :/)

بعدازظهر داشتم با همون دوستِ مورد آخرِ تست خیلی دوستانه چت می‌کردم، که باز یادم افتاد من اون رو انتخاب کردم که درباره‌ش دروغ بگم. یه عذاب وجدان عجیبی گرفتم. حالا که فرصت بیشتری برای فکر کردن داشتم، چند نفر از هم‌دانشگاهی‌هام به ذهنم میومدن که واقعا باهاشون حال نمی‌کنم و می‌تونستم درباره‌ی اونا حرف بزنم. ولی اونجا دوستام اول به ذهنم رسیده بودن؛ شاید چون استاده از لفظ دوست استفاده کرده بود، یا شاید چون به رابطه‌م با این دوستام بیشتر اهمیت میدم و رفتار اون یکیا خیلی برام مهم نیست...

هر چی هست، احساس می‌کنم اگه یه نفر بیاد از بُعد روان‌شناسی هم این تست رو تحلیل کنه، به نتایح جالبی خواهد رسید!

پ.ن. ضمنا، بالاخره دیروز ثبت نام ارشد و انتخاب واحدم با موفقیت انجام شد. حتی اون استادمم پیدا کردم! :))

  • فاطمه م_

نظرات (۶)

حالا جواب نهایی چی شد دروغ گو بودین یا نه:))از اون کلاها که مثل قابلمه است سرتون گذاشتن بعد هنگام دروغ بووووق بزنه؟:)
پاسخ:
نه از اونا نذاشتن :دی کلا هدف مچ گرفتن نبود، می‌خواست مثلا سیگنال‌های عصبی موقع راست یا دروغ گفتن رو ببینه چطورین. (یا یه همچین کاری) برا همین از اول قرار شده بود که من هر چی پرسید راستش رو بگم. (بعضی افراد دیگه از اول تعیین می‌شد که دروغ بگن.)
راهنمایی که بودم یکی از دوستام به‌شوخی یه چیزی بهم گفتش که تا الان یادش می‌افتم اشک تو چشم جمع می‌شه - این رو یک خرس به واقع گنده داره می‌گه!! - وقتی یه نفر "دوست" می‌شه، دیگه همه‌چیش یه چیزی بیشتر از اون چیزی که هست می‌شه.
پاسخ:
دقیقا... و این چیزا بدجوری هم یاد آدم می‌مونه. 
چه اتفاق جالبی... اتفاقات این چنینی رو دوست دارم.
حالا واقعا این سیگنال های عصبی موقع راست یا دروغ گفتن چیزهای متفاوتی رو ثبت می کرد؟!


پاسخ:
من که درست سر در نیاوردم راستش :)) ولی لابد ترکیب سیگنالا و تصویر حرارتی که می‌گیرن یه چیزی بهشون میده :دی
نمی‌دونم چرا فکر می‌کنم کلاً الکیه :|
پاسخ:
اون تست؟ یا کل داستانی که تعریف کردم؟! :))
دوستا همین جوری ان، کلا همه چیشون واسه ت بولد می شه، خوبیاشون رو بیشتر می پسندی، اما بدیاشون هرچند کوچیک، انگار تا ابد حک می شن تو ذهنت.
پاسخ:
چه خوب گفتی: همه‌چیشون بولد میشه... همینه دقیقا!
شاید چدن از دوستت بیشتر انتظار داری. درواقع از غریبه تر ها آدم انتظاری نداره خب...
پاسخ:
آره احتمالا به خاطر همینه...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی