بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

از سئول تا آرژانتین ۴ هزار تومن!

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۴۰ ب.ظ

امروز رفته بودم دانشگاه دنبال گرفتن یه نامه که برای ثبت نام ارشد لازمه. (معمولا همینقد دقیقه نودی‌ام :دی) بعدش رفتم پیش دوستم که دفاع داشت. روز پروژه‌ی دانشکده برق و کامپیوتر بود و همه‌شون تو محوطه‌ی دانشگاه جمع بودن و پوستر زده بودن و برای داورا ارائه می‌دادن.

ارائه‌هاشون که تموم شد، همراه با یه دوست دیگه رفتیم آمفی تئاترشون که پروژه‌های برترو اعلام کنن. یه تعداد رو دانشکده انتخاب کرده بود (از جمله پروژه‌ی همون دوستم)، و یه تعداد هم چند تا شرکتی که اومده بودن بازدید.

مجری که داشت اسم این شرکتا رو می‌گفت، تپسی رو هم اسم برد. من برگشتم به دوستم گفتم این تپسی هم همه جا هست :)) یهو از ردیف جلو یه آقایی برگشت خیلی بد نگاه کرد :| من آروم‌تر به دوستم گفتم: ناراحت شد؟ :)) زیادی بلند گفتم؟ :)))

گذشت تا نماینده‌های شرکتا رو صدا کردن برا اعلام برنده‌ها. و موقعی که همون آقا به عنوان نماینده‌ی تپسی پاشد رفت بالا، همزمان منم تو صندلیم رفتم پایین =))

آیا فکر می‌کنید من از این داستان درس گرفتم که بلند به اشخاص حقیقی و حقوقی تیکه نندازم؟ دو دقیقه بعدش که گفتن تپسی جایزه‌شو بعد از مراسم میده، باز برگشتم به دوستم گفتم این تپسی می‌خواد بپیچونه :)) و یهو به ذهنم رسید نکنه این دفه اون خانومه که همراه آقاهه بود، برگرده یه چیز بگه :))

که بخیر گذشت و متواری گشتیم! :))

آخرشم فهمیدیم جایزه‌شون سی تا کد تخفیف تپسی بوده. :/

پ.ن. پیش زمینه‌ی ذهنیم یکی از بچه‌هاشون بود که می‌دونستم یه مدت تو تپسی بوده، به‌علاوه‌ی یکی از استادا که امروز دوستم تعریف می‌کرد.

پ.ن۲. تبلیغشونو گذاشتم تو عنوان که از دلشون دربیارم :دی

+ اون وسطا یه سر رفتم دانشکده‌ی خودمون دنبال یکی از استادا، که باز هم نیومده بود :| میگن تلفن و پیامم جواب نمیده ://

  • فاطمه م_

دانش‌جویی

سوتی‌ها

نظرات (۸)

واسه منم همچین اتفاقی افتاده بود
راجب یکی از معلما پشتش حرف میزدیم یهو یکی برگشت دیدیم
عه خودشهععععع
ینی آب شدیم رفتیم رو زمینا
پاسخ:
خیلی اتفاق ناجوریه. تازه باز من این یارو رو نمی‌شناختم، معلم خیلی بدتره :)))
من 30 تومن میدم دربست بریم:))خخ
پاسخ:
من دیگه اونقد حاضر نیستم بدم! یه ذره بیشتر میدم با اسنپ میرم :))
من اون قدر گرفتن اون نامه‌رو طول دادم که ثبت نام کامپیوتر تموم شد و با عمرانی‌ها ثبت نام کردم:))))
ورژن دیگه‌ی "تپسی همه جا هست" رو ما داریم که میگیم "همه هم تو تپسی هستن"  بس که هم دوره‌ای هامون همه‌شون اونجا کار می‌کنن:|
پاسخ:
تو دیگه تو وقت اضافه‌ای :دی
قضیه چیه همه میرن تو تپسی؟ چقد روی خوش داره به دانشجوها. مکانیک نمی‌خوان؟ :)))
من خودم حساب میکنم اسنپ و وللش:))
حالا تپسی هم انگلیسیه؟؟:)|
پاسخ:
نه دیگه تپسی اسمشه به هر حال. ترکیبیه :))
فقط حال اون بنده‌خدا که یه عمر زحمتش شده سی‌تا کد تخفیف... لامصب سفر رایگان هم نیست! =)))
پاسخ:
همونو بگو. ده تا سفر رایگان می‌دادن بهتر بود :))
تو آمفی تئاتر دانشگاه بودیم میخواستن روز دانشجو اساتید برتر رو هم اعلام کنن و لوح تقدید بدن
یهو اسم یکی از استادامونو گفتن
منم به دوستم گفتم اه اه این زنیکه تقدیرم داره مگه
یهو صندلی جلوییمون پاشد و دیدیم همون استاده ، با یه لبخند نگاهمون کرد و رفت لوحش رو گرفت
خداروشکر پاسم کرد😐
پاسخ:
وای :| وااای چقد بد بود این یکی :|
چی کشیدی تو اون لحظه :))) شانس آوردی پاست کرد :))
آخ آخ، این قدر از این اتفاقا واسه من می افته!

پ.ن. فاطمه اگه دلت می خواد و واست ممکنه، اون بنر گوشه رو برداری، چون کسی که با گوشی یا تبلت و اینا بیاد نمی تونه یه قسمتی از نوشته ها رو بخونه. بازم خودت می دونی. :)
پاسخ:
حواسم نبود که با گوشی چکش کنم، راست میگی. مرررسی که گفتی. :-*
این استادایی که هیچ وقت پیدا نیستن خیلی حرص آدمو در میارن
:|
منم از یکی از بچه ها خیلی ناراحت بودم
داشتم به دوستم میگفتم خوبه که استاد به بعضیا که وسط کلاس همش میرن بیرون دور دور و رفیق بازی هیچی نمیگه ..زورش فقط به ما میرسه!
یهو دیدم طرف پشت سرمه...خیلی بد نگاه کرد
😂😂😂😂
پاسخ:
آخ آخ آخ :)))
خوب شد این پستو گذاشتم خاطره‌های مشابهتونو گفتین و فهمیدم مورد من خیلی هم حاد نبوده :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی