بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

بلاگی از آنِ خود

‌‌

اسم وبلاگ از عنوان کتاب "اتاقی از آن خود"ِ ویرجینیا وولف برگرفته شده.
‌(توضیح بیشتر در پست اول)


می‌تونین نه بگین؟

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۷ ب.ظ

یه مدت اینجوری بودم که به راحتی برای کمک به دیگران وقت می‌ذاشتم، مثلا قسمتی از تکلیف یا ترجمه‌ی دوستی رو انجام می‌دادم یا وقت می‌ذاشتم چیزی رو بهش یاد بدم. در حالی که خودم کار داشتم، انگیزه‌م برا انجام کار اون بیشتر بود. حالا این رو می‌شه از دو جنبه بررسی کرد:

یه قسمتش اینه که دلم می‌خواسته نه نگفته باشم و اینکه اون دوست بعدا از من به نیکی و معرفت یاد کنه! یا تو موقعیت دیگه‌ای منم بتونم راحت ازش کمک بخوام. (مهرطلبی؟!)

قسمت دوم این که از کارهای خودم فرار می‌کردم چون مجبور به انجام‌شون بودم، در حالی که کار دوستم رو داوطلبانه می‌خواستم انجام بدم و موضوعش هم چیزی بوده که بلد بودم و نیازی نبوده برای انجامش انرژی خیلی زیادی -نسبت به کار خودم که چیز جدیدی بوده- بذارم. (بی‌انگیزه بودن و تنبلی؟!)

حالا، امشب تو اوج کارهای خودم (که طبق معمول آخر هفته‌ها حوصله‌ی انجام دادن‌شون رو ندارم)، دیدم دوستم که درگیر ارائه‌ی پروژه‌ی فرداشه، تو گروه گفته کسی می‌تونه تو ترجمه‌ی یه مقاله بهش کمک کنه؟ ازش خواستم مقاله رو برام بفرسته ببینم چطوریه، ولی دیدم خیلی سخت و تخصصیه و بهش گفتم ببخشید نمی‌تونم. شاید اگه وقت میذاشتم می‌تونستم، ولی فقط با نگاه کردن به صفحات زیاد و فونت ریزش چشمام شروع به سوختن کرد :| (البته یه صفحه‌شم براش ترجمه می‌کردم اوکی بود و می‌دونم که مشکل فونت با زوم کردن حل میشه!)

از نه گفتنم ناراحت نیستم، فقط دارم به این فکر می‌کنم بهتر نبود از اول بهش نمی‌گفتم؟ اینطوری ناامیدترش نکردم؟

پ.ن. البته که آدم نباید کارای خوبی رو که برای دیگران کرده هی یادآوری کنه! ولی اگه اونم یادش رفته باشه، خودم یادمه که سر یه کاری چقدر کمکش کردم و ازش جبران نخواستم.

پ.ن۲. انصافا ترجمه‌ی مقاله مسخره‌ترین کاریه که استادا از دانشجو می‌خوان :|

+ دانشجو! روزت مبارک!خنده کاش بدونیم دنبال چی هستیم و می‌خوایم چی کار کنیم! :)

  • فاطمه م_

دانش‌جویی

در باب ِ

نظرات (۱۳)

سلام 
روزت مبارک عزیزم :)
کار خوبی انجام دادی :)
من یه وقتهای میتونم نه بگم یه وقتای توی رودربایستی می مونم 
پاسخ:
ممنون عزیزم :)
تو رودربایستی موندن خیلی چیز بدیه :( 
نه گفتن خیلی خوبه 
ولی بعضی وقت ها اونقدر مهربونیم که نمیتونیم بگیم نه.


البته خب بیشتر واسه دوست ها و آدم های مهربونی که میشناسیم...


من که شخصا باید تمرین کنم که نه کسی ناراحت بشه و نه اینکه خودم دلخور بشم.

امیدوارم شما هم مراقب خودتون باشید.
پاسخ:
و باید حواسمون باشه مهربون بودن تبدیل به وظیفه نشه برامون...
  • جناب منزوی
  • دقیقاً کارهای دیگران رو انجام می دادم، ولی الان خودم رو تو موقعیتی نمیذارم که کار یکی دیگه رو انجام بدم :) نمی دونم چرا :)
    پاسخ:
    شاید خسته شدیم از این که قدرمون دونسته نمیشه :)
    اگه بدونم که واقعا توانایی انجام اون کار رو نداره و همه تلاش خودشو کرده خیلی واسم سخته نه گفتن بهش... اتفاقا زیاد پیش اومده واسم که از کار و وقت خودم زدم و بعدا خودمو سرزنش کردم. ..
    ولی اگه بفهمم که ذره ای داره تنبلی میکنه خیلی راحت با دلیل بهش میگم نه .
    پاسخ:
    آره خب، منم هیچ‌وقت بار تنبلی کسی رو به دوش نکشیدم. اونطوری که دیگه خیلی زور داره. 
  • جناب منزوی
  • بیشتر از این خسته شدم که طرف عادت کرده کارش رو انجام بدن :)
    پاسخ:
    اینم نکته‌ایه واقعا.
    یه بار وسط درس خوندنم دوستم زنگ زده بود که میدونی اینترنت ویندوز 10 چه جوری وصل میشه؟ حالا خودش نت خطش وصل نمی‌شده که سرچ کنه ولی برام جالب بود که هرچی می‌گفتم نمیدونم و لپ تاپ الان پیشم نیست باز می‌پرسید! انگار من گوگلم :|
    سلام :)
    قسمت دوم اسمش فردا فکنی هستش.
    من اولا کسی ازم کمک میخواست نمی تونستم نه بگم، دوس نداشتم کسی ازم ناراحت بشه... ولی تازگیا فهمیدم بعضیا دارن سواستفاده میکنند... بخاطر همون دارم تمرین میکنم که بعضی وقتها هم نه بگم و خودم و تو اولویت قرار بدم...
    پاسخ:
    من دچار پس‌فردا فکنی‌ام حتی =))
    آره واقعا لازمه بتونیم تعادل برقرار کنیم که خودمونم اذیت نشیم :(
    سلام:)
    روزت مبارک:))
    اشکالی نداره، کار خوبی کردی:) 
    پاسخ:
    سلام!
    مرسی بابت تبریک و بابت تایید :) ^_^
    سلام.
    روزت مبااااااااااااااارک...
    به نظر من که کار خوبی کردی چون واقعا بررسیش کردی!
    من اوایل شاید خیلی راحت نمی تونستم بگم نه یا بعدش خیلی عذاب وجدان می گرفتم ولی الان خیلی خیلی بهتر از قبلم. یعنی به نظرم می تونم خوب عمل کنم و نه بگم! بخصوص از وقتی که یکی از دوستان یه کاری رو تو جمع  مطرح کرد که اگه بشه یکیمون انجامش بدیم کار راحتی بود ولی خودش وقت نداشت راستم می گفت اما نکته این بود که وقتی یکی قبولش می کنه دیگه باید به دومی بگی که مثلا فلانی قراره انجامش بده نه اینکه بذاری دو نفر همون کار یکسان رو انجام بدن بعد تو خودت عین خیالت نباشه چون وقت و انرژی نذاشتی!!!
    پاسخ:
    سلام، ممنووووون :)

    منم دارم بهتر میشم کم کم.
    دقیقا تو چنین مواردی هست که آدم به این فکر می‌کنه که کاش از اول نه می‌گفت. وقتی که می‌بینه طرف عین خیالش نیست که من دارم وقت و انرژی میذارم براش... :((
    من مشکلی ندارم . هر وقت سرم شلوغ باشه تا کار خودم تموم نشده اصلا حواسم پی چیز دیگه نمیره . ولی روزام که خلوت باشه یا وقتم ازاد باشه یا کلا وقت خالی تو برنامه ام باشه خودم اگه بتونم مشکل کسی رو حل کنم خوشحال میشم. یکی از دوستام پیام داد یه جمله انگلیسی پرسید ازم که چطور ترجمه میشه . بعد که پرسیدم بستگی داره به متنش و چند معنی میده . یه مقاله یک و نیم صفحه ای فرستاد . دیدم واقعا از ترجمه ش درمانده س براش ترجمه کردم .
    کمک رایانه ی کل خاندان هم منم . هر کی هرچیز کامپیوترش خراب میشه زنگ میزنه به من .
    ولی اصولا سرم شلوغ باشه یا کلا در دسترس نیستم . یا میگم نمیتونم .رودربایستی نداریم .

    + به نظرم کار خوبی کردی اول دیدی بعد گفتی نمیتونم . اینجوری نشون دادی که بهش اهمییت میدی ولی خوب (مثلا) از توانت خارجه .

    من خودم هیچ وقت توی این موارد قول 100% نمیدم . میگم بزار ببینم اگر سواد من بکشه ، حل میشه اگه نه هم که باید بسپری دست متخصصش .
    پاسخ:
    خب این خیلی خوبه که تونستی تعادل برقرار کنی.

    حالا یه مدل دیگه هم همراهیه که از من می‌خوان. من چون دانشگاهم نزدیک انقلابه، چند تا از دوستام هر بار طرفای انقلاب کاری دارن، بهم زنگ می‌زنن که اگه می‌تونی بامون بیا. خیلی وقتا اگه وقت خالی داشته باشم می‌رم چون منم دوست دارم اون دوست رو ببینم و یه دوری بزنم. (و اینو درک می‌کنم که خودمم اگه جاش بودم ترجیح می‌دادم تنها نباشم.) امروز یکی از دوستان همچین چیزی رو مطرح کرد، اول گفتم سعیمو می‌کنم ولی باز بذار بهت خبر میدم. و نزدیک ساعت ۴ که قرارمون بود دیدم واقعا هم خسته‌م و سر کلاس سردرد گرفتم، هم اون تایم می‌خورم به شلوغی و اینا... زنگ زدم و ازش معذرت‌خواهی کردم و رفتم خونه.
    حالا شاید بهتر بود که از اول چنین چیزی رو پیش‌بینی می‌کردم و همون اول نه رو می‌گفتم. پروژه‌ی جدید اینه که بتونم در لحظه نه بگم! :)
    راستی روزتون هم پساپس مبارک باشه !تک بیتی زیر هم تقدیم شما :

    جزوه هایم پر شعر است نمی دانم کی؟
    درس ، دست از سر شاعر شدنم بردارد .
    پاسخ:
    آخیی چه شعر خوبی :)
    یادش بخیر من یکی دو سال اول دانشگاه خیلی دنبال شعر و این چیزا بودم. از سرم افتاد متاسفانه :)
    به دنبال پول :دی
    پاسخ:
    احسنت :))
  • میــ๛ آنـہ
  • + دانشجو! روزت مبارک!خنده کاش بدونیم دنبال چی هستیم و می‌خوایم چی کار کنیم! :)


    کاش...؛؛
    پاسخ:
    کاش... :)
    نه گفتن خیلی خوبه .... اما به کار بردنش سخته و ممکنه از آدما دور بشیم ( ولی ارزشش رو داره :) )
    پاسخ:
    آره ارزشش رو داره...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی