بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

بلاگی از آنِ خود

‌‌

اسم وبلاگ از عنوان کتاب "اتاقی از آن خود"ِ ویرجینیا وولف برگرفته شده.
‌(توضیح بیشتر در پست اول)


حافظه نیست که :))

جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ق.ظ

چند وقت پیش یکی‌تون تو وبلاگش یه فیلم معرفی کرده بود که من اومدم دانلودش کنم، بعد داداشم گفت داردش و بهم میده. ولی خب یادم رفت ازش بگیرم و الانم یادمون نیست فیلمه چی بود :)) بیاید هر کی تو این چند هفته فیلم معرفی کرده بگه! :دی

همچنین یه جا آدرس یه سایتی رو دیده بودم شامل مجموعه‌ی اشعار سهراب سپهری. خوبی همچین سایتی اینه که می‌تونی مطمئن بشی فلان شعر که زیرش زده سهراب سپهری واقعا سروده‌ی ایشونه یا نه. و من یه بار که یه جا لازم داشتم اینو چک کنم، دیدم عه سایته رو بوکمارک نکردم :| و با سرچ ساده هم پیدا نمیشه. اینم اگه کسی سراغ داره بگه. :)

+ اینو هم بگم پس: خیلی وقته تو یکی از دفترچه‌هام یه صفحه رو اختصاص دادم به نوشتن ایده‌هایی که به ذهنم می‌رسه، حتی اگه عملی کردن‌شون دور از ذهن باشه. البته مدتیه چیزی اضافه نشده بهش. و متوجه شدم که گاهی موقع خواب یه ایده به ذهنم می‌رسه و خب اون موقع حال ندارم حتی تو گوشی یادداشتش کنم و صبح پا میشم می‌بینم یادم رفته! ببینید من خلاقم فقط حافظه‌م یه کم ضعیف شده =))

پ.ن. بیاید این مدل تجربه‌هاتون رو تعریف کنید بفهمم تنها نیستم :))

  • فاطمه م_

نظرات (۲۳)

از حافظه‌ی بنده که مطلعی... چی بگم دیگه؟
دیشب مشتری اومده بود خونه‌مون رو ببینه، فقط هم من خونه بودم. همون موقع که مشتری‌ها تو خونه بودن، زنگ زدم به بابام یه چیزی رو بپرسم کجاست که بهشون بگم و به بابام هم گفتم که اومدن.(چون منتظر بود)
بعد که رفتن، دوباره زنگ زدم به بابام که اطلاع بدم مشتری‌ها اومدن:|
تا گوشی رو برداشت یهو یادم افتاد که صدای بابام رو تازه شنیدم انگار... و متوجه شدم ۱۰ دقیقه نشده باهاش حرف زدم :|
پاسخ:
عاشقتم :))) واکنش بابات چی بود؟!
هیچی، خندیدیم یه کم:))
پاسخ:
:)))
روایت داریم برا افزایش حافظه روزه گرفتن و قرآن خواندن و مسواک زدن خوبه
پاسخ:
درسته. ممنون :)
البته دارم فکر می‌کنم این چیزا شاید بیشتر از عدم تمرکزه تا کمبود حافظه.
کندور بخورید :دی
پاسخ:
چشم مرسی :))
باور کن یادم نیست ....
ولی زیاد تجربه دارم
......
.
..
....
.....................
پاسخ:
از همین سه نقطه‌ها فهمیدم مثل خودمی :))
خب من تا دو سه روز پیش نمی دونستم تو آدرست عوض شده :|
سلام! بلاگ نو مبارک! اسمشو دوست دارم خیلی :)

آقا من وبلاگا رو با این اپلیکیشن های فیدخوان میخونم. بعد انگاری پست آخرت تو وبلاگ قبلی رو بعد یه مدت ویرایش کردی و آدرس جدید گذاشتی که دیگه تو فیدخوان بالا نیومده. در نتیجه من مطلع نشدم از قضیه و بعد یه مدت اومدم وبلاگت ببینم چی شده خبری نیست از این دوستمون، دیدم اثاث کشی کردی :دی :|

ولی عوضش یه عالمه پست جدید واسه خوندن داشتم. این چند روز هی موقع خستگی درکنی هام میومدم میخوندمت، با تشکر :>
پاسخ:
عه سارا؟ :)) فک کنم حتی کامنتم گذاشته بودی قبلا :))
همه‌ش تقصیر این فیدخوان‌هاست :))

عه خب خدا رو شکر :)

خیلی دلم برات تنگ شده‌ها :-*

منم چند روز پیش یادم اومد پیازم تموم شده و رفتم پیاز خریدم. بعد اومدم خونه دیدم قبلا هم همین فکرو کردم و یه بسته پیاز دیگه گرفته بودم انگار :| الان با این همه پیاز، هرگونه پیشنهاد غذایی رو قبول می کنم :دی
پاسخ:
واییی =))
پیاز پلو درست کن :دی
  • صبورا کرمی🦄
  • سوتی زیاد است و حافظه یادآوری نیست😂
    پاسخ:
    یه مشت بی‌حافظه دور هم جمع شدیم :))
    آخ آخ ! من چقدر بابت این حواس پرتیام حرص می خورم ... !!!!
    امیدوارم خوب شیم :))
    پاسخ:
    منم امیدوارم :)) میگم شاید تقصیر این فضای مجازیه؟
  • مهدی رنجبر
  • خخخخ
    من که چیزی معرفی نکردم خداروشکر 
    پاسخ:
    هر کی بوده خودشم یادش رفته :))
    بله احتمال هست.

    یک چیز دیگری هم از بزرگان اهل معرفت شنیدم اینکه افزایش محبت به خدا باعث می شود حافظه تقویت یابد و فرد حکیم شود و تولید علم هم بکند
    پاسخ:
    کاش بشه اینطوری باشیم :) ممنون.
    من فیلم و سریال توی وبم معرفی می کنم . اما نمیدونم وب من بوده یا نه

    پاسخ:
    اون فیلمه رو اتفاقی تو queue دانلود منیجرم پیداش کردم!
    از وب شما هم این سریال کره‌ای پست آخرو گذاشتم دانلودش کنم :) 
    خب خدارو شکر پیدا شد . ادم فکرش مشغول میشه ؛)

    سریال خوبیه . با اینکه سریالای کره ای به لوس بودن و تینیجری بودن معروفن ولی سه تاچهارتا سریال معنا گرای واقعی ساختن که واقعا به نظر من ارزش دیدن داره . یکیش همینه .
    اگر دیدید نظرتون رو به منم بگید .
    دو سه تا فیلم و سریال دیگه هم هست . هنوز تصمیم نگرفتم که درباره شون بنویسم یانه .
    :)
    پاسخ:
    منم کره‌ای خیلی مورد علاقه‌م نیست. یه دونه liar game رو دیدم موضوعشو دوست داشتم. این یکی رم چون توضیح دادی خوشم اومد ببینم. 
  • جناب منزوی
  • جریان نوشته برا من هم پیش میاد :/  :)
    کلاً جریان بنده جریانِ همان حافظه تعطیل است :)
    جدیداً حتی نمی تونم یه بیت حفظ کنم، خیالتون راحت تنها نیستید :)
    پاسخ:
    اینا همه‌ش تقصیر پیشرفت تکنولوژیه :/ وگرنه ما وضعمون این نبود :((
    چطور فیلمی بود؟! :|
    پاسخ:
    فیلم خارجی پلیسی :)) (پیداش کردم!)
    اینکه چیزی نیست، تاحالا دو سه بار برام پیش اومده، یه بارش خیلی جالب بود:
    قضیه واسه دو دهه پیشه، از در دانشکده داشتم میومدم تو، انتظامات پرسید شما آقای ؟؟ ثانیه مکث کردم، خیلی جدی از
    بیشتر از ده ثانیه مکث کردم، و بعدش از رفیقم پرسیدم اسمم چی بود؟؟ همه موندن دارم شوخی میکنم یا نه! اسممو گفت رد شدم ....
    انتظاماتیه گفت منو مسخره میکنی، ازونجا که خیلی جدی بودم گفتم نه آقای فلانی واقعا یادم نبود!
    و من واقعا اسمم یادم نیومد!
    پاسخ:
    این دیگه عالی بود =)))
  • شوفر تاکسی
  • به نظرم این روزها ملت باید بیان بگن:
    من قصدداشتم امروز برای شیر دستشویی واشر بخرم و خریدم. چون یادم بود.
    حالا هرکی مثل من حافظه ش هنوز سرِ جاشه بیاد بگه. اونوقت میبینی هیچکی کامنت نمیده :D
    پاسخ:
    بله کلا معضل همه‌س انگار :))
    سلام

    چه شده است؟؟ وبلاگت چرا عوض شدههههههههه؟؟
    پاسخ:
    چیزی نشده :)) سه ماهی هست عوضش کردم :)
    من که کلا فیلم نمیبینم :))
    پاسخ:
    عه چرا؟
    نمی دونم ولی کلا به فیلم علاقه ای ندارم...
    پاسخ:
    می‌فهمم
  • میــ๛ آنـہ
  • درارتباط بامورد اخربگم که من وقتی میخوام بنویسم ، اصلا خوابم میبره 
    فردا هم که بلندمیشم اصلا یادم نمیاد
    پاسخ:
    وای تو دیگه عالی هستی =)))
    منم خیلی حواس پرتم. از اینایی که مثلا کلاه رو سرشونه و کل خونه رو زیر و رو می کنن واسه پیدا کردنش. یا مثلا عینک رو چشمشونه و....
    یه بار دقیقا چهل دقیقه کشوهای میز رو زیر و رو کردم، به دنبال کتابی که روی میز در تو_چشم ترین موقعیت قرار داشت!

    کلا انگار تعداد حواس پرتا داره روز به روز بیشتر می شه.

    پاسخ:
    آخ آخ این مدلش برا منم پیش میاد :/ به جز عینک البته، چون چشمم اینقد ضعیفه تفاوت بودن و نبودنشو می‌فهمم =)) 
    من این مرحله هایی که دوستان گفتنو رد کردم :دی
    الان در این مرحله هستم که مرز خواب و واقعیت برام جابه جا شده. یعنی یه اتفاقی رو دیدم که واقعا نمی دونم تو خواب بود که دیدم یا تو بیداری! باور می کنی. همین چند روز پیش بود و هر چی هم فکر می کنم به نتیجه خاصی نمی رسم :/
    پاسخ:
    منم برام پیش اومدههه. تازه من می‌مونم بین اینکه خواب بود یا واقعیت بود یا افکار و خیال‌پردازی‌های خودم بود =))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی