بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

ماهی برق‌دار**

يكشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۲۰ ب.ظ

حرف زدن با دکتر ماهی این حسو بهم میده که هیچی بارم نیست. مخصوصا امروز که اتفاقی دیدمش و مجبور شدم تا جلو در دانشگاه دنبالش بدوم و در حالی که سعی می‌کردم خودمو بهش برسونم، خلاصه‌ی حرفای تو ذهنم رو بگم. احساس می‌کردم تو اون وضعیت خیلی دارم تقلا می‌کنم برا جمله بندی‌هام! :/ تهش بهم گفت باز برو مقاله بخون. میگه من می‌خوام با هم موضوع انتخاب کنیم. راست میگه، ولی کاش یه کم بیشتر جهت بده!

فردا دیگه بااایددد برم سراغ دکتر برقی* (:|) ببینم اصن یه نصفه ظرفیت داره یا اول ترم یه چیزی رو هوا بهم گفته و منو یادش رفته. (از بس خودم نرفتم سراغش که اول از جانب ماهی مطمئن بشم.)

دو جلسه پیش ماهی سر کلاسش پرسید کیا با نرم‌افزار opensim کار کردن، گفتم من؛ یه ذره سر پروژه‌ی فلان درس. بعد توضیح دادم یه کم، چشماش چهار تا شد گفت فلان چیز نبود؟ گفتم نه همین بود. در واقع اصلا یادم نمی‌اومد اون قسمت پروژه رو تو این نرم‌افزار چی کار کردیم، توضیحم که می‌دادم فقط کارای قبلشو گفتم. اون اسم رو از اینجا یادم مونده بود که چند روز پیش گوشه‌ی جزوه‌ی بیومکانیکم دیده بودمش. بعد از کلاس شک کردم رفتم دوباره نگاه کردم دیدم open flow بوده. و بعدا فهمیدم چقد کار opensim فرق داره با این و چرا اصن تو خواستی خودی نشون بدی سر کلاس؟ :)) خوب شد اول کلاس بود و هنوز همه نیومده بودن... ولی همین‌جا وایسا! تموم شد رفت، نباید بذارم این حس، اعتمادبه‌نفس‌مو بگیره. تازه دارم میفتم رو دور سوال پرسیدن و این برام خوبه، حتی اگه چرت بپرسم.

* دکتر برقی؛ به این علت که اکثرا درسای برقی ارائه میده! مکاترونیک، کنترل و قس علی هذا.

** ماهی برق‌دار؛ از این جهت که پروژه برداشتن با این دو نفر چه شود :|

‌‌

پ.ن. شنبه‌ی دیگه میان‌ترم فیزیولوژی دارم و هنوز منتظرم یکی بیاد بشینه یادم بده :| جمعه هم دِدلاین تحویل دو تا تکلیف شناسایی سیستمه (با برقی!) و راستش خوشحالم این بهانه‌ها رو دارم که جمعه جشن عقد یه دوستی رو نرم :/

  • فاطمه م_

دانش‌جویی

سوتی‌ها

نظرات (۴)

  • جناب منزوی
  • شما هنوز درگیر استادی؟ :)
    پاسخ:
    بلی :))
  • صبورا کرمی🦄
  • پست های استادی ات باحالن. بیشتر و کمدی اش کن 😁
    پاسخ:
    پس بذار یه کمدی تلخ برات بگم! استاد دومیه امروز گفت ظرفیتش پر شده :)))))
    (من البته نیم‌ظرفیت می‌خوام که گفت شاید داشته باشه، رزومه بفرستم.)
    یک: خدا صبرت بده خواهر، می ترسم آخر ترم بیایم دور از جون جنازه تو تحویل بگیریم! (البته با پاهای تاول زده، بس که دوییدی دنبالشون!)
    دو: آره بابا سوال بپرس خیلیم خوبه. منم اییین قدر سر انواع و اقسام کلاسا سوتی می دم که نگو.
    سه: چرا نمی خوای بری عقد دوستت؟ عقد که خوبه، خوش می گذره اگه طرف آشنا باشه.
    پاسخ:
    دور از جونم :دی
    اینقد باید سوتی بدم که دیگه یادم نمونه سوتیام :))
    من عقد و عروسی دوستامو به فامیل ترجیح میدم خداییش. ولی یه سالیه رابطه‌م با این دوستم خیلی کمرنگ شده و راستش اشتیاقی ندارم الان :(
    موفق باشی 
    یه مدت دو تمرین کن اینقد تقلا نکنی 😉😁
    پاسخ:
    ممنون :)
    آره واقعا باید تمرین کنم :)))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی