بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

در باب استقلال

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۷ ب.ظ

یکی از مسائلی که تازگی خیلی درگیرشم، استقلال داشتنه. یا در واقع استقلال نداشتن.

احساس می‌کنم تو این سن دیگه لازمه تو یه مواردی مستقل شده باشم. خودمو با دوستام و دور و بریام مقایسه می‌کنم و می‌بینم تو یه سری مهارتایی که اونا خیلی بهتر از من بلدن، من هنوز وابسته‌ی خونواده‌م. شاید تک‌تکشون موارد خیلی مهمی نباشن، ولی جمع که بشن به موقعش خوب می‌تونن حس بی‌عرضگی به آدم بدن.

خب خیلی مواردش تقصیر خودمه که کم وقت گذاشتم و سمت‌شون نرفتم. در مورد بعضیا هم حس می‌کنم از سمت خونواده بیشتر بهم استرس داده شده تا فرصت و اعتمادبه‌نفس. که احتمالا باز تقصیر خودمه که اینقد اعتمادبه‌نفسم پایینه!

البته الان چند وقتیه که جدی‌تر شدم و دارم کم‌کم بهتر میشم! ولی بازم نمی‌تونم از خودم راضی باشم...

چند روز پیش داشتم با یکی از دوستام راجع به پیاده‌روی اربعین حرف می‌زدم. اون قراره با همسرش بره. بهش گفتم من خونواده‌م با اینکه اردوهای جمعی مدرسه و دانشگاه یا سفرای یه روزه با تور دانشگاه رو راحت اجازه می‌دن، ولی فک نکنم اینو اجازه بدن تنها برم (که خب تا حدی منطقی هم هست) و حتی مطرح کردنشم برام یه کم سخته. می‌دونی چی گفت؟ گفت ازدواج کنی دیگه راحت میشی!

قضیه اینه که من دلم نمی‌خواد صرفا به خاطر مستقل شدن برم ازدواج کنم! (که اونم خودش یه سری مسئولیت‌ها و شاید محدودیت‌های خودشو داره.) و اصلا فکر می‌کنم اینکه یه آدم (چه دختر چه پسر) بخواد برای فرار از تنهایی، وابستگی یا این‌جور چیزا ازدواج کنه، اگه وضعشو بدتر نکنه بهترم نمی‌کنه. این چیزا رو هر کس اول از همه باید بتونه با خودش حل بکنه...

+ این پست در حال گوش دادن به آلبوم «کجا باید برم» روزبه بمانی نوشته شد، و شاید بخشی از فاز ناله‌ی حاکم بر پست تحت تاثیر فاز غمگین آهنگا باشه! :))

+ اندازه‌ی فونت همینطوری خوبه یا این اندازه باشه بهتره؟

  • فاطمه م_

در باب ِ

نظرات (۷)

  • صبا صبوحی
  • وضعیت اکثر دخترا تو ایران همینه...که خانواده باید اجازه بده ,منم مدنیه دیگه اجازه دخالت به خانوادمو تو تصمیماتم نمیدم چون با تفکراتشو خیلی محدودم کردن و جلوی پیشرفتمو گرفتن.

    خوبه اندازش راضیم:)
    پاسخ:
    آره متاسفانه. خیلی دوس دارم بتونم حد تعادلشو پیدا کنم...

    مرسی :)
  • ریحـ ـانه
  • استقلال داشتن که خیلی خوبه
    ولی من خودم نظرم اینه تنهایی رفتن دختر و حتی چند دختر باهم برای پیاده روی اربعین درست نیست مشکلات و سختیای زیادی داره 

    اندازه فونت همینطوریشم خوبه :)
    پاسخ:
    ببین البته من بحثم فقط پیاده‌روی اربعین نبود. وگرنه اونو هم که نمی‌خواستم خودم تنها پاشم برم. قطعا یه کاروانی رو پیدا می‌کردم که شرایطش برا خانومای مجرد هم مناسب باشه.

    مرسی :)
    ازدواج یه سری آزادی‌ها به آدم میده واقعا ولی به قول خودت، آدم نمی‌تونه فقط به خاطر اینا بره ازدواج کنه. باید خودت حلش کنی. اصلا بدون حل شدن اینا اگه بری ازدواج کنی، ناخودآگاه اون موقع هم اختیارت رو کامل میدی دست همسرت. یا ازت توقع داره که بدی.
    حل کردنش هم سخته واقعا. الان نمی‌دونم تهش می‌خوام به کجا برسم:)))
    پاسخ:
    دقیقا! اینطوری آدم تو اون زندگی هم باز وابسته میشه!
    منم نمی‌دونم :)))

  • جناب منزوی
  • من که با گوشی میام عملاً صفحه رو بزرگتر میکنم و نمیدونم فونت خوبه یا نه، فک کنم خوبه :))
    القصه، من هم با شما موافقم، باید اول مشکل رو حل کرد، شاید فکر کنیم با ازدواج از عدم استقلال خارج میشیم اما شاید همین ازدواج بدتر از موقعیت قبلی باشه.
    قبلنا می گفتم اگه دیپلم بگیرم راحت میشم، بعد سربازی اومد که تو خود سربازی فهمیدم دوران درس بهترین بود، همینطوری میرفتم جلو به بهانه ی راحت شدن از موقعیت قبلی و در موقعیت جدید پی مبردم که موقعیت قبلی بهتر بود.
    خودم رو در نظر میگیرم و موقعیت خودم، تا حدودی خانواده ام تو موقعیت های من مقصر بودن ولی من با کمی اعتماد به نفس می تونستم در برابر برخی واکنش ها ایستادگی کنم، شاید بخاطر اینکه خودم رو به خانوادم نشون ندادم اون واکنش ها رو نسبت به بنده داشتند.
    در کل خواستم بگم اگر مشکلی هست در همین دوران و در همین زمان حلش کنید نذارید مثل من تلنبار شه :)
    خوش باشید.
    پاسخ:
    فک کنم اکثرا با گوشی میان :))

    موافقم باهاتون. شاید باید پایه‌ای رو همون اعتماد به نفس کار کنم که بتونم خودمو بیشتر نشون‌شون بدم.
    چشم، دارم سعی می‌کنم حلش کنم :)
    ممنون از کامنت‌تون
    سلام
    بدترین و اشتباه ترین دلیلی که خیلی از دخترا واسه ازدواج دارن فرار از مشکل یا محدودیتیه که باهاش مواجهنه، قطعا ضرر میکن و حتما سرخورده میشن چون هدف خیلی کوچیکه و احمقانه ایه
    برای اربعین رفتن یاهرکاره دیگه توخانواده باید راه و زمانشو پیدا کنی، تو بهترین زمان از بهترین راه وارد شی حل میشه همه چی
    پاسخ:
    سلام
    درسته. خدا رو شکر حداقل به این تفکر رسیدم که به ازدواج اونطوری نگاه نکنم.

    و مرسی بابت توصیه‌تون.
    در مورد استقلال بگم که، من ۲۰ سالمه و مستقلم، با این که مامان بابام رابطه ام باهاشون خیلیییی خوبه ولی حتی دکتر آزمایش هم خودم میرم! خودم میرم جایی که دو ساعت فاصلشه و یه شهر دیگه است (از شهرستان به مرکز استان) 
    این شاید گاهی آزار دهنده باشه با توجه به پست بعدیتون، ولی من دوسش دارم و اصلااااااا دوس ندارم این استقلالمو از دست بدم هر چند که برای ازدواج خطرناکه، چون که مردا انتظار دارن ازشون درخواست کنیم و مستقل بودن زیادی کمی رابطه رو به خطر میندازه (حالا درست یا غلط مردای ایران اینطورین) 
    همین دیگه:D
    پاسخ:
    خب این خیلی خوبه. دمت گرم واقعا.
    همچنین مرسی بابت نکته‌ی آخر. من که مونده تا تو مستقل بودن به جایی برسم که مردا ناراحت بشن :))
    من به شخصه از طرف خونواده مشکلی ندارم.
    مثلا تنهایی می رم یه شهر دیگه (از پردیس به تهران) یا حتی یه بار هم با خواهرم دو تایی رفتیم قم، با اتوبوس.
    راستی، تو می دونی چرا می رن پیاده روی اربعین؟ می شه برا من توضیح بدی؟
    پاسخ:
    چقد خوب :)

    راستشو بگم؟ خودم هنوز از بعد منطقیش درست قانع نشدم و حسم بیشتر دلیه. برا همین شاید من نتونم توضیح خوبی بدم. ولی خواستی اینجا رو بخون. به نظرم بد ننوشته.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی