بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

آهای بارون پاییزی

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۸ ب.ظ

صبح نم‌نم بارون میومد. تو راه دانشگاه ده دقیقه-یه ربعی تو اون هوای بارونی خنک دوست‌داشتنی، پیاده رفتم و حالم خوب شد.

ساعت نه که وارد کلاس دومم شدم، دیدم یه پسره جلو پنجره‌س داره از بیرون عکس می‌گیره. ویو واقعا عالی بود. ولی منی که همیشه دنبال این چیزام، نرفتم عکسی بگیرم. (بقیه‌ی روزم عکسی نگرفتم.) فقط وسط کلاس چند دقیقه‌ای محو پنجره‌ی باز و بارونی شدم که حالا شدت گرفته بود.

بعد از کلاس تنهایی رفتم زیر بارون چون من یه دیوونه‌م؟! نه، رفتم سالن مطالعه! اینستا چک کردم، اسلایدهای فیزیولوژی (:|) رو خوندم و بعدشم همشهری داستان. وقتی کلاس دوستم تموم شد و رفتیم بیرون به طرف سلف، دیگه هوا آفتابی شده بود.

اینستا که می‌خواستم برم می‌دونستم باید با خودم چتر ببرم! :دی ۹۵ درصد استوری‌ها فیلم و عکس از بارون بود و ۵ درصد دیگه هم به اونا می‌گفتن باشه فهمیدیم بارون داره میاد :)) من حتی حال نداشتم جزو اون ۵ درصد باشم. منِ یکی دو هفته پیش استوری میذاشت می‌گفت: اگه از بارون فیلم استوری نکنیم امتیاز این مرحله رو از دست میدیم؟! منِ امروز فکر می‌کرد اگه نره زیر بارون راه بره (ظاهرا مثل همه)، چیزی رو از دست نمیده. منِ فردا ممکنه باز اونقدر از بارون ذوق کنه که تنها پاشه بره بگرده دنبال یه چاله‌ی آب با انعکاس درختی چیزی و یه برگ زرد که افتاده توش؛ عکس بگیره پست کنه!

وجه اشتراک‌شون اینه که "من" این روزا داره سعی می‌کنه بیشتر خودش باشه و کمتر تحت تاثیر چیزی که دیگران تو یه موقعیت خاص لذت تعریفش می‌کنن. نه که اون لذت یه نمایش باشه، نه شاید برا اونا واقعا لذته. اما معنیش این نیست که تعریفش برای همه یه چیزه.

‌پ.ن. این حجم از متن‌های ادبی (!) برای پاییز و بارون و این چیزا، کم‌کم داره به سمت چرت‌و‌پرت و ایجاد حالت تهوع میره. کاش برید سراغ فصلای خودتون و پاییز ما رو خز نکنین :))

+ کی گفته تو غم‌انگیزی؟ :)

  • فاطمه م_

نظرات (۶)

من میگم :|

ولی خوبه :)
پاسخ:
غم‌انگیز بودنش رو؟ :))
آره
واسه من بد شروع شد...
پاسخ:
امیدوارم که بقیه‌ش خیلی بهتر باشه ؛-)
  • صبورا کرمی
  • ۱.دعا میکنم‌برای حوا   خوب بشه و از اینجا خوب پیش بره

    ۲.وقتی هوا ابری و باد میاد منم میگم غمگینه

    ۳.لذت بردن فقط به عکس گرفتن نیست. میتونی تا بیرونی لذت ببری و یعد تو دفتر خاطراتت ثبت کنی
    پاسخ:
    ۱) ان شاء الله
    ۲) ای بابا :(
    ۳) آره درسته. منتها من واقعا معمولا از عکس گرفتن لذت می‌برم. بیشتر وقتا هم به اشتراک نمی‌ذارم. فقط خودم اون لحظه دوست دارم مثلا از ابرا عکس بگیرم.
    منم دیروز تو بوی بارون و مه رفتم بیرون. این قدر ذوق کرده بودم که نمی تونستم لبخند بزنم و اون قدر خوشحال بودم که سعی کردم اون روز رو برای خودم خراب نکنم. برای اولین بار تو زندگیم، تصمیم گرفتم با معلما و بچه ها خوب باشم، و خب نتیجه خوبی هم داشت.
    حسی که بارون به من می ده، کاملا بستگی به مودم داره. یه موقعایی که حالم بده و بارون میاد، حالم بدتر می شه، اما یه موقعایی هم مثل دیروزه که نمی تونم خوشحال نباشم.
    بیشتر وقتا هم خوشحالم می کنه.
    اصلا من بارون خیلیییییی دوست.
    پاسخ:
    خدا رو شکر که تو هم روزت خوب بوده ^_^
    راس میگی به مود آدم هم بستگی داره.

    راستی جواب اون کامنتمو که فرستادی اینجا خوندم. مرسی از پاسخگویی و دمت گرم :-*
  • جناب منزوی
  • غم انگیز نیست :)
    پاسخ:
    اوهوم :)
    منم بارون می‌خوام! ☹
    پ.ن: تو داری خاطراتم رو... تو کنج کوچه می‌ریزی.
    پ.ن۲: کنج بود دیگه؟ یا جای دیگه کوچه می‌ریخت؟ :/
    پاسخ:
    ایشالا بارونم میاد :(

    اون تیکه‌شو یادم نیست، مهم اینه که تو کوچه بود :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی