بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

بلاگی از آنِ خود

همون خوشحال سابق (و کنونی!)

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

پنجشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۲ ب.ظ

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد "مانند همه‌ی آدم‌هایی که تنها زندگی می‌کنند، من هم شب‌ها هنگام برگشتن به خانه اول به چراغ قرمز کوچک پیغام‌گیر تلفن نگاه می‌کردم، حتی آرزو داشتم برایم پیغام گذاشته شده باشد. فکر می‌کنم هیچ کس از این وسوسه در امان نیست."

(از داستان تیک‌تاک)

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد by Anna Gavalda

My rating: 2 of 5 stars

‌‌

«دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» (آنا گاوالدا)، شامل یه تعداد داستان کوتاه غالبا عاشقانه‌س. خیلی دیدم ازش پاراگراف استخراج می‌کنن برای کپشن اینستاگرام یا کانالای تلگرامی، برا همین آدم از دور فکر می‌کنه چه اثری! ولی من زیاد خوشم نیومد. نه فقط به خاطر تم عاشقانه‌ی داستان‌ها (شخصا عاشقانه خیلی دوست ندارم ولی بعضی وقتام جذابن‌)، به این خاطر که بیشتر شخصیت‌های این کتاب یه سری دوست‌دختر/پسر بودن یا کسایی که دلشون پیش یکی دیگه گیر کرده بود و این‌جور چیزا. از یه جا به بعد فضای داستان‌ها یه مقدار تکراری می‌شد.

البته ترجمه هم بی‌تاثیر نیست (من ترجمه‌ی سولماز واحدی‌کیا رو خوندم از نشر کوله‌پشتی، البته مقایسه نکردم با ترجمه‌های دیگه.) و اینکه به نظرم خوب ویراستاری نشده بود. حالا نمی‌دونم این مشکل از خود انتشاراته، یا اپلیکشین طاقچه.

داستان «حقیقت روز» رو بیشتر از بقیه دوست داشتم (شاید غیرعاشقانه‌ترین‌شون بود!) که درباره‌ی مردی بود که فکر می‌کرد (یا می‌فهمید) به خاطر دنده عقب‌گرفتنش تو اتوبان، تو یه تصادف بزرگ جاده‌ای مقصره. همچنین داستان «سرانجام» که در مورد خود آنا گاوالدا و ماجرای داستان‌نویسی و تلاشش برای چاپ کتابش بود.

پ.ن. ریویوی بالا رو اول تو گودریدز نوشتم و کد اشتراکشو کپی کردم اینجا و یه کم جملاتشو بالا پایین کردم. این وسط چند خط هم بهش اضافه شد :))

+ بعدازظهر خواب دیدم دارم سیگار می‌کشم :| احتمالا کار بخش سرکش و عصیان‌گر ناخودآگاهمه. :/

  • فاطمه م_

پاراگراف

نظرات (۱۳)

  • علیرضا آهنی
  • سیگار ؟ شادی ؟ دختـــــــــــــــــــــــر ؟
    پاسخ:
    جایی گفتم شادی؟ :))
    انگار تا حالا ندیدید دختر سیگار بکشه :دی
  • علیرضا آهنی
  • شادی رو وللش ولی دختر ؟ سیگار ؟ 
    :|
    پاسخ:
    می‌کشن‌ها :/
    خواب بود خب واقعا که نکشیدم :)))
  • جناب منزوی
  • ظاهراً خواب بیشتر دیده شد تا خوده مطلب :)
    الان خوب بودن کتابا؟، به داستانای عاشقانه علاقه ندارم :)
    پاسخ:
    اصن اولش فقط می‌خواستم قضیه خوابو پست کنم با یه خط راجع به کتاب. نمی‌دونم چی شد این شد :))
    بد نبود. منم علاقه ندارم.
    ما تلفنمون ازین شماره گیر قدیمیاست، هی عیال میگه یه دونه دیجیتالشو بگیر راحت بشیم، کارمون هنوز به  آی دی کالر دار که ببینیم کی زنگ زده نرسیده چه برسه به پیغامگیر دار.....
    + همه خلافا از سیگار شروع میشه هانکش بچه جان نکککککککش
    پاسخ:
    جناب شما چند بار زدید ارسال کامنتو؟ :)))

    ببین شما چون عیال دارید دیگه پیغام‌گیر مهم نیست. همون‌طور که خط اول هم نوشته این قضیه برا آدمای تنها صدق می‌کنه :)))
    چی شد؟! :|
    پاسخ:
    کتاب معرفی کردم.
    خواب دیدم دارم سیگار می‌کشم.
    ابهام دیگه‌ای اگه هست بگو توضیح بدم =))
  • علیرضا آهنی
  • بعدا واقعی میشه حالا ببین .
    پاسخ:
    جدی؟ حالا باید چی کار کنم؟ :((
    سیگار خوبه....:|
    پک های پی در پی و دودی که توش غرق شدی...
    پاسخ:
    به به خوشحالم یه نظر موافق می‌بینم =))
    من از عاشقانه سخیف بدم میاد، عاشقانه های درست و حسابی رو دوست دارم.

    و.ن. من خیلی دوست دارم یه بار سیگار رو امتحان کنم، اما بخش منطقی مغزم همه ش بهم چشم غره می ره :(
    پاسخ:
    اوهوم. همون درست و حسابیاشونم من نمیرم خیلی دنبالش. ولی اگه پیش بیاد می‌خونم تا آخر :)

    من یه دوستی دارم با همین منطق همه چیو امتحان می‌کنه :/ 
  • علیرضا آهنی
  • شوخی
    پاسخ:
    می‌دونم :)))
  • صبا بهمانی
  • داستا های عاشقانه خز شدن!

    مرسی که کتابتو توضیح دادی 

    سیگار نکش دختر! با ناخوداگاهتم :)))))
    پاسخ:
    مرسی از تو که خوندی :)

    ناخودآگاه اگه نصیحت‌پذیر بود که وضعش این نبود :))
  • صبا بهمانی

  • قربونت برم(^_-)

    عجب بچه تخسیه!!!


    پاسخ:
    خدا نکنه :)
    آره خیلی :)))
    منم این کتاب رو چندان دوست نداشتم؛ ترجمه اش هم خوب نبود و حتی یه جایی خوندم که ترجمه اش خیلی مشکل داره. من با ترجمه الهام دارچینیان خوندمش. همه ی داستان ها هم عشقی نبود الکی رو پشت جلد نوشتن داستان های عاشقانه :دی مگه اسم هر اتفاقی رو می شه عشق گذاشت.
    من داستان اون دخترک تنها رو دوست داشتم.
     ولی انصافا اسم خیلی جذابی داره.
    پاسخ:
    آره همه‌شون عشقی نبود. والا :/
    پس ترجمه‌ی تو هم مشکل داشت؟ ای بابا :(
    دخترک تنها کدومشون بود؟
    داستان اپل تاچ.
    پاسخ:
    آهان :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی